بدون عنوان

خرید بک لینک
باید رو پروپوزال خودم و پرهام کار کنم، مثلا قراره برم کردستان، فکر کنم کل سفر باید بمونم هتل و رو موضوع هامون کار کنم.دیشب با پرهام رفتیم پیاده روی. خیلی خوب بود. حالم خیلی خوب شد دیدمش. از صبح همش بهونه بهونه ام میومد... .مود: آهنگ با مدعی مگویید- فرامرز اصلانی(روحش غرق در آرامش)صدای فرامرز اصلانی رو خیلی دوست دارم. انگارخدا تو سیما و صدای این آدم آرامش گذاشته بود. واقعا زود این صدا خاموش شد... .هفته پیش با شاگردم(محمد) بیرون قرار گذاشتم برای جلسات کلاس زبان. وقتی فهمید من و پرهام ازدواج کردیم کلی ذوق کرد و تبریک گفت. میگفت: سوفی فکرشو میکردی یه روز یه مرد قویِ چهارشونۀ قد بلند بیاد تو زندگیت و از بین تمام آدمایی که میشناختی بخوای با اون زندگی کنی؟ این معجزۀ عشق هست. بدون عنوان...

ما را در سایت بدون عنوان دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 30 تاريخ: يکشنبه 31 تير 1403 ساعت: 12:26

دیشببا پرهام حرف میزدیم، داشتم قربون صدقه اش میرفتم، از اعمق وجودم.. یهو پرهام گفت:« سوفی کسی که تو دوسش داری واقعا خوشبخته(این حرفو حتی قبل اینکه بدونم به من حسی داره هم بارها گفته بود)، من مطمئنم تو هیچوقت بهم خیانت نمیکنی...».اشک تو چشمام جمع شد. سعی کردم به روی خودم نیارم.. اما تو این 10 سال چند بار بهم خیانت شد و سکوت کردم و فاصله گرفتم؟!همون مهدی که با ذوق و شوق اومد از دوست داشته شدن از سمت همکلاسیش و دعوت همکلاسیش به صرف شام جهت آشنایی بیشترحرف زدن و عشقش به دختر داییش که الآن شوهر و بچه داره حرف زد و آخرش؟! منو به خیانت متهم کرد!دوباره ترس به جونم افتاده، هیچ آدمی رو تا حالا انقدر دوست نداشتم... . میترسم، از شکست میترسم. از اینکه هنوز سرپا نشده با سر بخورم زمین میترسم... .کاش پرهام اینجا بود... . بدون عنوان...

ما را در سایت بدون عنوان دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 27 تاريخ: يکشنبه 31 تير 1403 ساعت: 12:26

برگشت به تهران... از الآن دلم برای پرهام تنگ شد. به قول شاگردم، یه آدم قد بلند چهارشونه...کی فکرشو میکرد یه روزی بیاد تو زندگیمو بشه دنیام؟! بشه تنها دلیلم برای ادامه دادن. بدون عنوان...

ما را در سایت بدون عنوان دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 15 تاريخ: يکشنبه 31 تير 1403 ساعت: 12:26

صفحه بندی